بعضی ادم ها ، بعضی آهنگ ها ، بعضی حرف ها ماندگارند ...
باز گرم شد خونِ من تووی رگ باز حل شد ، کلِ من تووی سم باز تر شد ، تووی هم غوطه ور باز محو شد ، کل شهر تووی من قرارمون باشه جمعه شب رفیق یه آرامش مطلق توو کلبه ی گلیم یه حس مبهم درست میونِ داشتن که میگه میشه باشم ، میشه هم نباشم فروش بینهایت از توو گیشه هام از کلیشه هام از صدای لرزِ ریشه هام ترسِ بیشه زار ، سدِ بی شکاف فریاد و نعره ای که داشت سینه میشکافت این شروع بود ولی پایانی نداشت بارونی نباش ، زندگی همینه با بیرون غریبه ، نقاش عقیده خوش اومدی بچه تو هم به جزیره بین تاریکا و روشنای مغزِ من یه خط هست یه خط صاف درست از شعاع به مرکز یه غیرممکن از لحاظ تمام هندسَت یه عدد که پشت پرده بود أ بین صفر و صد تمام این مختصات جزیره ی منه عزیزم تنهاییام قبیله ی منه بیا این نجومو از سرم بگیر که یه نقطه از توو اون یه عالمه من دنیایی دیدم که قاعده نداشت جبر و قانون و حادثه نداشت گذشتی نداشت ، آینده نداشت در لحظه بود همه حاصلِ تلاش وقتی قانون بدرقه ــَم میکرد به سمت یه جای دیگه از مغزم باید فکر اینجاشو میکرد وقتی دستاش رو دستم بود و نمیترسید از دوری مقصد باید فکر اینجاشو میکرد توقع بود بفهمی نه اینکه من بفهمونم توقع بود بگردی نه اینکه من بگردونم
- ۹۶/۱۱/۲۴